بخش هایی از مصاحبه مجله رهنامه با استاد یعقوب جعفری درباره تفسیر کوثر

تفسیر با زبان روز و برای مردم

 

سوال: آیا تفسیر با زبان روز و متناسب با هر روزگاری قواعد خاصی یا زبان خاصی را می‌طلبد و باید با یک بیان و زبان خاصی این تفسیر را مطرح کرد؟ اگر قرآن فرا زمانی و مکانی است چطور در هر عصر یک زبان خاصی دارد؟

استاد: اینکه می‌گویند هر زمانی زبان خاص خودش را دارد این در روش ارائه مطالب است خود مطالب که فرا زمانی و فرا مکانی و جهانی و جاودانی است و منتهی در بیان آن مطالب باید با زبانی بیان شود که برای مردم آن عصر قابل فهم باشد. و این تفاوت‌ها برای این است.

سوال: اگر متناسب با عصر خودمان بخواهیم این معارف را مطرح کنیم چه مسیری را باید طی کنیم؟ ظاهراً شما در تفسیر کوثر به این جنبه یک مقداری توجه داشته‌اید؟ آن سیر و مواردی که باید لحاظ شود تا این معارف را متناسب با زمان منتقل کنیم چه سیری است؟

استاد: موضوعات زیادی هست که باید در نظر گرفته شود از همه مهم‌تر معارف قرآن است که باید آنچنان که هست ارائه شود. من به این مسئله خیلی حساس هستم که ما به خاطر مقتضیات زمان و حرف و حدیث‌هایی که روشنفکران و غربی‌ها و دیگران می‌گویند، بعضی از آیات قرآن را برای جذب آنها طور دیگری تفسیر کنیم. این کار بسیار ناروا و حتی خطرناک است. این همان تفسیر به رأی است که متاسفانه بعضی‌ها ناخواسته و حتی با حسن نیت گرفتار آن شده‌اند و نمونه‌های بسیاری دارد.

مثلاً، یک مورد آیه واضربوهن است که اگر زن ناشزه شد و ناسازگاری کرد، قرآن در مرحله خاصی زدن را مطرح می‌کند مراحلی که باید به ترتیب طی شود این است که اول موعظه کنید، اگر مؤثر نشد در بستر از او جدا شوید در آخر هم واضربوهن. (آخر الدواء الکی) زدن زنان خیلی مورد اعتراض غربی‌ها و روشنفکران داخلی واقع شده و می‌گویند توهین به شخصیت زنان است . چرا قرآن می‌گوید زنان را بزنید؟، یک عده از آقایان حسن نیت دارند ولی خوب در مقام پاسخ‌گویی در دام تفسیر به رای افتاده‌اند تا  آنها را قانع کنند. یکی از اساتید حوزه که خدا رحمتش کند درباره این آیه در کتابش گفته که این آیه نسخ شده است. با چی نسخ شده؟ با روایات، کدام روایات؟ ایشان در چند صفحه روایاتی را که در آنها پیغمبر خدا و ائمه توصیه کرده‌اند که با زنان به نیکی رفتار کنید و به آنها احترام بگذارید و اظهار محبت کنید، نقل کرده و اینها را ناسخ این آیه می‌داند.

واقعا از این استاد بزرگوار تعجب می‌کنم که چطور این حرف را زده‌اند. معلوم است که این روایات در مقابل آن آیه نیست و با آن تعارض ندارد. این آیه مربوط به شرایط خاصی است و آن زمانی است که مسئله نشوز و ناسازگاری زن مطرح است و چه بسا که باعث فروریختن ارکان خانواده بشود و خانواده‌ در آستانه از هم پاشیدن قرار گیرد. در این شرایط است که این دستور داده شده و هدف بازدارندگی است. درست مانند حدود و تعزیرات. مثلا قرآن فرموده که دست دزد را ببرید. کسی‌ بگوید نسخ شده، چرا؟ چون راجع به حفظ سلامت انسان‌ها خیلی روایت داریم، درست است اما این یک مورد خاص است و مسلما آن روایات شامل دست دزد نمی شود. اینکه این آقا آمده گفته واضربوهن با این روایات نسخ شده، به نظرم این خیلی بالاتر از تفسیر به رای است و در واقع جرات و جسارت به قرآن است. اعاذنا الله.

یک کسی هم آمده گفته اضربوهن یعنی زنان را به مسافرت ببرید. بله الضرب فی‌الارض به معنای مسافرت کردن است ولی می‌گوییم: مولانا چه ربطی دارد؟ الضرب فی‌الارض، با فی متعدی شده است که این معنا را می دهد ولی اینجا می‌گوید: اضربوهن که با فی متعدی نشده و از نظر لغت و ادبیات  قطعا به معنای زدن است. این چه نوع بازدارندگی دارد؟ بلکه تشویق به نشوز است. آن وقت زن‌ها نشوز می‌کنند که شوهرهایشان آنها را به مسافرت ببرند. این یک مورد بود که به آن اشاره کردیم  و از این قبیل زیاد است.

اولین چیزی که مد‌نظرم بوده و هست و در اول تفسیر هم نوشته‌ام، این است که من خودم را دربست در اختیار قرآن می گذارم و از حقایق و معارف قرآن هر‌چه می‌فهمم، همان را در این تفسیر می‌نویسم، چه کسی خوشش بیاید یا نیاید. این اولین مبنای من است. مبنای دوم اینکه این‌ گونه آیات را که مورد سوال و شبهه واقع می شود، باید طوری تفسیر کرد که واقعا قانع‌کننده باشد و لازم هم نباشد ما از حقایق خودمان دست برداریم و تنازل کنیم. مثلا در همین آیه، اضربوهن به معنای زدن است، منتهی این مثل بریدن دست سارق و اجرای حد برای زناکار و شارب الخمر است و فقط حالت بازدارندگی دارد و منظور این است که این شخص از این حالت بیرون بیاید و تکرار نکند ، مخصوصا اینکه زن‌ها یک موجودات عاطفی هستند، مردها به قول معروف کتک‌خورشان خوب است، ولی اینها خیلی احساساتی و عاطفی هستند و تصور این موضوع باعث بازدارندگی‌شان می‌شود. مسلما هدف انتقام گرفتن و اذیت کردن نیست. از این مسئله  رد می‌شوم.

من سعی می‌کنم تا جایی که در توانم هست سوالات و شبهاتی را که امروز در فضای مجازی مطرح می شود بررسی کنم و پاسخ­های قانع‌کننده‌ای پیدا کنم و آنها را بیشتر به صورت ابتدایی و تهاجمی نه دفاعی و انفعالی شرح دهم و معتقدم که اثر گذاری این روش بیشتر است. در عین حال آن خط قرمزها رعایت شود و معارف قرآن را تغییر ندهم. من سعی خود را کرده‌ام و از خدا توفیق خواسته‌ام تا مرا در این کار یاری کند.

مطلب دیگر اینکه کسانی که تفسیر کوثر را بخوانند این را متوجه می‌شوند. روش من در تفسیر قرآن، این است که تفسیر من یک نوع تفسیر اجتهادی است، وقتی طلبه جوانی بودم، خیلی به تفسیر علاقه داشتم، ولی یک موضوع مرا  رنج می‌داد. تفاسیر را که می‌خواندم و مخصوصا دو تفسیر مجمع البیان و فخر رازی را که مطالعه می‌کردم، می‌دیدم اینها در بسیاری از آیات می‌گویند در اینجا وجوهی هست، اولها و ثانیها و ثالثها …و می دیدم تک تک این وجه‌هایی که برای مفهوم آیه گفته‌اند قابل خدشه است و دلیل قابل خدشه‌ بودنش هم همین تعدد وجوه است. اگر  وجه اول قابل خدشه نبود وجه دوم را اصلا نمی‌گفتند. وقتی اینها قابل خدشه‌‌اند، پس آن آیه کجا رفت. و معنای آن چه شد؟ این خیلی مرا رنج می‌داد و از دغدغه‌های فکری من بود و شاید علت نوشتن تفسیر نیز همین باشد. من در این تفسیر این کار را نکرده‌ام، آیه را واقعا بررسی کرده‌ام و به آنچه که رسیده‌ام آن را گفته‌ام و بعد برای آن استدلال‌هایی هم آورده‌ام، نه اینکه همین‌طوری احتمال بدهم. ممکن است آنچه من ترجیح داده‌ام یکی از همان وجه‌ها باشد، یا ممکن است به ذهن خودم چیزی رسیده باشد ولی هر‌چه هست یک وجه را انتخاب می‌کنم و برایش دلیل می‌آورم و تقویت می‌کنم مگر در مواردی که واقعا نمی‌شود با قاطعیت سخن گفت که آنجا می‌گویم فلان وجه هم قابل تأمل و توجه است. این روش خاص من است.

همین تشقیق شقوق و کثرت احتمالات باعث شده که در بسیاری از آیات که مشکلات و ابهام‌هایی وجود دارد، مفسران فقط احتمالات را آورده‌اند و خودشان را قانع کرده‌اند که مثلا آیه را تفسیر کردند . حتی بعضیی از مفسران در مواردی که آیه ابهام دارد رد شده‌اند. برای من گاهی یک ابهامی در آیه  پیش آمده است و من اکثر تفاسیر را به کمک نرم‌افزارها و اینترنت  دیده‌ام، سنی و شیعه و جدید و قدیم، عربی و فارسی، ولی سخنی قانع کننده نیافته‌ام، یک چیزی گفته‌اند و رد شده‌اند. ولی تلاش من همیشه بر این بوده است که واقعا در آیه تأمل کنم و مفهوم آن را درک کنم و به همین جهت گاهی در تفسیر یک آیه چند روز درنگ کرده‌ام.

رهنامه: منشاء اشتباه آنها چیست که می‌گویید با ابهام بوده؟

استاد: شاید اشتباه نیست، آنها به جایی نرسیده‌اند و به همین جهت تنها وجوه و اقوال را نقل کرده‌اند. ولی اگر دقت شود هر دو قولی را که نقل کرده‌اند اشتباه است یعنی از آیه این قول فهمیده نمی‌شود ولی آن را نقل کرده‌اند و خودشان هم قبول ندارند، ولی من تلاش کرده‌ام که برای آیه، معنایی را که به نظر خودم  قوی و نزدیک به واقعیت است پیدا کنم و مرجحاتی برای آن پیدا کنم. در این راه خیلی کار کرده‌ام. می‌توانم بگویم که نکاتی تازه یاب در تفسیر من هست که بعدها به آن خواهند رسید. چون در حال حاضر این تفسیر مشهور نیست و به دست مردم نرسیده است.

گاهی در یک آیه یک هفته معطل شده‌ام. به عنوان مثال، در همین ماهی که گذشت من مشغول نگارش تفسیر سوره الرحمن بودم، در این سوره مشکلی در آیه «فبای آلاء ربکما تکذبان» که 31 بار تکرار شده است وجود داشت. البته منظورم تکرار این آیه نیست  چون از نظر فنون بلاغت  این از محسنات است که در جای خود بحث شده است.

مشکل اینجاست که در این آیه خطاب به جن و انس گفته می‌شود که  شما کدام یک از «آلاء»پروردگارتان را تکذیب می کنید؟ مفسران همه گفته‌اند که آلاء به معنای نعمت‌هاست.

اگر این جمله فقط بعد از آیات بهشت و یا خلقت آسمان و زمین و اینها بود، مشکلی نداشت چون اینها نعمتند و تکذیب آنها جای پرسش و نکوهش دارد، ولی می‌بینید در همین سوره، جمله فبای آلاء ربکما  که با فای تفریع هم شروع شده، بعد از آیات عذاب هم آمده است، «یرسل علیکما شواظ من نار و نحاس فلا تنتصران، فبای الاء ربکما تکذبان»، اتفاقا بیشتر آیات آیات عذاب و جهنم و اینهاست و بعد از هر کدام می‌گوید «فبای آلاء ربکما تکذبان» مشکل اینجاست که چگونه برای کسی که در عذاب جهنم است، خطاب می شود که چگونه نعمت مرا تکذیب می‌کنی؟ آتش جهنم چگونه برای او نعمت است؟  این برای من قابل حل نبود البته به تفاسیر مراجعه کردم، دیدم که همه‌ این پرسش را مطرح کرده‌اند ولی پاسخی که گفته‌اند قانع کننده نیست. مفسران یک جمله را تکرار کرده‌اند و یکی از دیگری گرفته و با آن توضیح داده‌اند، از جمله در المیزان گفته شده: بله این عذاب جهنم که می‌گوییم درست است که نعمت نیست ولی چون باعث می‌شود که انسان از آن بترسد و اصلاح شود خودش یک نعمت می‌شود. همین یک مطلب در تفاسیر قدیم و جدید با عبارت‌های گوناگون تکرار شده است.

انصافا این‌ توجیه نمی‌تواند قابل قبول باشد. یعنی لحن آیات را اگر انسان دقت کند در آن مرحله نیست چون فاء تفریع در فبای دلالت می‌کند که نکوهش به خاطر وضعیتی است که مخاطب در آن قرار دارد و این جمله خطاب به همان‌هاست که در عذابند. بنابراین  معذب شدن آنها ممکن است نعمتی برای مؤمنان باشد ولی خطاب متوجه مؤمنان نیست.

یا مثلاً در برخی آیات مطلبی گفته شده که نعمت بودن آن برای ما معلوم نیست، می‌فرماید «خلق الانسان من سلسال و خلق الجان من مارج من نار، فبای الاء ربکما تکذبان» اینکه جن را از آتش آفرید این چه نعمتی برای آدم است که با توبیخ و سرزنش می‌گوید: «فبای الاء ربکما» اگر هم در واقع نعمت باشد، ما که از آن خبر نداریم.

این توجیه را من نتوانستم هضم کنم وخیلی در تفاسیر گشتم، ولی چیزی نیافتم. تا اینک در اینترنت به مطلبی برخوردم که در آنجا اشاره کرده بود که یکی از علمای شبه قاره هند به نام عبد الحمید فراهی که حدود 70-80 سال پیش درگذشته، کتابی دارد  به نام «مفردات القرآن  نظرات جديدة» آنجا گفته در «فبای آلاء» کلمه آلاء الزاماً به معنای نعمت نیست. آلاء در اصل به معنای قدرت و توانایی است. این کتاب را دانلود کردم. خیلی کتاب خوبی است، نظرات جالبی دارد. مطلب را در آنجا پیدا کردم  و دیدم انصافاً پرورش داده . این یک برقی بود که به ذهنم افتاد و خودم منابع دیگری یافتم و به همان نتیجه رسیدم. «فبای آلاء ربکما تکذبان» یعنی کدامیک از قدرت‌نمایی‌های خدا را شما تکذیب می‌کنید. اگر آلاء به معنای قدرت باشد مسئله حل است. جهنم و عذاب و خلقت جن و… همه اینها از قدرت خداست.

مطلب دیگر اینکه در به روز بودن و به زبان امروز نوشتن، عوامل گوناگونی دخیل است. من از سن 22 سالگی دست به قلم بوده‌ام و مقالاتم در مجلات چاپ می‌شد و سردبیر چند تا مجله شدم. می‌خواهم بگویم من بعد از تجربیات خیلی زیاد این تفسیر را نوشته‌ام و فکر می کنم قلمی که دارم قلم روز است و بالاخره با توجه به تجربیات و اطلاعاتم و مخصوصا دست به قلم داشتن، شروع به کار کردم و کوشیدم نثر تفسیر همان نثر مبنا باشد که برای مردم فهمش آسان است.

شیوه نگارش من در تفسیر بدینگونه است که ابتدا مجموعه آیاتی را که با یکدیگر ربط آشکاری دارند، مطرح می‌کنم که ممکن است دو یا سه آیه یا بیشتر باشد. سپس با دقت زیادی به ترجمه آیات به فارسی می‌پردازم  و سعی می‌کنم تا جایی که ممکن است پرانتز به کار نبرم. در مرحله بعدی، بحث‌های ادبی مربوط به آن آیات را که شامل لغت و اعراب و بلاغت و گاهی رسم الخط می‌شود، تحت عنوان نکات ادبی، با ترتیب خاصی و به اختصار مطرح می‌کنم و در اینجا از تفاسیر ادبی و نیز از کتاب‌هایی که منحصرا در موضوع لغت ، اعراب و بلاغت قرآن با نام‌های گوناگون از مؤلفان مختلف از قدیم و جدید در دست است، استفاده می‌کنم و البته در موارد بسیاری هم خودم نظر می‌دهم. بحث‌های ادبی، مستقل و جدا از تفسیر مفهومی آیات است چون این قسمت فقط به درد گروه خاصی مانند طلاب می‌خورد و برای اینکه خوانندگان دیگر درگیر این مسائل نشوند آن را جدا کردیم.

مرحله بعدی که مطالب اصلی کتاب را تشکیل می‌دهد بخش تفسیر و توضیح آیات است . در این مرحله پیش از آنکه به کتاب‌های تفسیری مراجعه کنم، متن آیات را مورد تدبر قرار می‌دهم و چیزهایی که به نظرم می‌رسد یادداشت می‌کنم، سپس به تفاسیر موجود از مؤلفان قدیم و جدید از شیعه و اهل سنت مراجعه می‌کنم و آنچه را که به نظر خودم مفید تشخیص می‌ دهم به صورت رمز نگاری یادداشت می‌کنم و اگر روایاتی از معصومین(ع) رسیده باشد، مورد توجه قرار می‌دهم و صحیح و ضعیف آن را در نظر می‌گیرم. آنگاه با بررسی این مطالب و یافته‌های خودم، بار دیگر متن آیات را مرور می‌کنم سپس به نگارش می‌پردازم.

در این مرحله همانگونه که گفتم گاهی با ابهاماتی مواجه می‌شوم و برای رفع آنها تلاش می‌کنم و حتی در اینترنت در سایت‌های فارسی و عربی به جستجو می‌پردازم تا اگر کسی چیزی گفته باشددر آن بیندیشم و چه بسا به نتایج خوبی می‌رسم. یک نمونه آن موضوع آلاء بود که شرح دادم و از این موارد بسیار است.

مطلب دیگر اینکه گاهی در بعضی از آیات به موضوع مهمی اشاره شده که جای تحقیق دارد هرچند که در فهم آیه  نیاز چندانی به آن نیست. در اینگونه موارد بعد از اینکه آیه را مثل همه آیات تفسیر کردم، آن موضوع را به صورت یک بحث جداگانه و مستقل مطرح می کنم، نه اینکه بگویم این تفسیر آن است. مانند بحث درباره صابئین، اعراف، عالم ذر، عالم برزخ، لوح محفوظ، سحر، تجسم عمل، علم خدا، اسرائیلیات در تفاسیر، اسماءالحسنی، جزیه در اسلام و موضوعات بسیار دیگری که به طور تفصیل بحث کرده‌ام و شامل بحث‌های اعتقادی، کلامی، علمی، تاریخی، اجتماعی، فقهی، ادبی، لغوی، بلاغی و موضوعات دیگر که در در مجلدات تفسیر توزیع شده است. این بحث‌ها اگر جمع شود چیز مفیدی خواهد بود من در خود تفسیر معمولا پاورقی نمی‌زنم و آدرس نمی‌دهم، اما در این بحث‌ها که از منابع فراوانی استفاده شده نشانی منابع به تفصیل آمده است.

واقعا تاسف می‌خورم که نگارش این تفسیر خیلی طول کشید و به تاخیر افتاد که علتش را به شما می‌گویم، تاخیر برای این بود که من پشتیبان مالی نداشتم و مجبور بودم بعضی از کارها را بکنم، سفارش‌هایی را قبول کنم، مثلا به سفارش سازمان اوقاف و امور خیریه، کتابی درباره وقف نوشتم که 3 سال طول کشید. این کتاب تحت عنوان «موسوعه الوقف فی الفقه اسلامی» در یازده جلد چاپ شده است. یا به سفارش دفتر تدوین متون درسی دانشگاه‌ها کتاب «تاریخ اسلام از منظر قرآن» را نوشتم. و نیز مقالات مفصلی برای چندین دانشنامه نوشتم  و مقالات بسیار دیگری برای مجلات مختلف نوشتم. به اضافه تدریس در حوزه و بعضی از مدارس عالی مانند جامعة المصطفی العالمیه. به همین جهت تفسیر به تاخیر افتاد و لذا 18 سال است که شروع کرده‌ام و الان تازه رسیده‌ام به آخرهای سوره الرحمن. در این اواخر دیگر همه چیز را رها کرده‌ام و تمام وقتم را روی این تفسیر گذاشته‌ام چون می‌ترسم اجل مهلت ندهد.حیف است که تمام نشود. عاجزانه از خدا ی تبارک و تعالی می‌خواهم توفیق دهد که آن را به پایان برم.