الفاظ قرآن و تطور تاریخی، قاعده و استثناء

الفاظ قرآن و تطور تاریخی، قاعده و استثناء

الفاظ نیز مانند هر چیزی در طول تاریخ دچار تحول و تطور می‌شود. این یک قاعده است. چه بسا الفاظی که در گذشته معنایی داشت که بعدها در معنای دیگری به کار برده شد و این قاعده در همه زبان‌ها جاری است. حتی واژه ها با ورود از زبانی به زبانی دیگر متحول می‌شوند، مانند واژه تجلیل که در فارسی به معنای تعظیم به کار می رود در حالی که در زبان مبدء یعنی زبان عربی به معنای جل روی اسب گذاشتن است و آنچه به معنای تعظیم است واژه  اجلا ل است… و مثال‌های دیگر.

ولی الفاظ قرآن از قاعده تطور الفاظ مستثناست، چون الفاظ آن از زمان صدور تا امروز مورد توجه شدید بوده و فهم مخاطبان اولیه به همان صورت که بوده به ما نقل شده و اگر اختلافی بوده آن هم به ما نقل شده است. مانند: اختلاف در معنای کلاله و ابّ. و لذا از نظر مفهومی هیچ‌گونه تحولی صورت نگرفته است، حتی الفاظی که در عصر نزول قرآن معنای خاصی پیدا کرده‌اند و به اصطلاح حقیقت شرعیه یافته‌اند، به همان معنای قرآنی باقی مانده‌اند. مانند صلاة و زکات.

به همین جهت است که به نظر من برای فهم درست واژه های قرآنی، استناد به اشعار جاهلی چندان کارساز نیست، چون به فرض درستی نسبت اشعار جاهلی موجود به شاعران آن زمان، برخی از واژه‌ها در قرآن در معانی جدیدی به کار رفته مانند: صلات و زکات و انفاق و کفر و توبه و تقوا  و مغفرت و … و با وجود این احتمال در واژه ها، نمی‌توان به آن اشعار استناد کرد و اینکه برخی از اصحاب مانند ابن عباس به اشعار جاهلی استناد کرده اند، برای آنها اشکالی ندارد چون معاصر بودند و معانی جدید را می دانستند.

استناد به اشعار عصر اسلامی هم  کارساز نیست، چون ادبیات قرآن نفوذ قهاری در آن دارد و شاعران عصر اسلامی، خود به شدت تحت تاثیر ادبیات قرآن بودند و استناد به آن تنها می‌تواند به عنوان یک قول مطرح شود  والبته این کار برای مبتدیان مفیداست ولی کارساز نیست (مجمع البیان و کتابهای تفسیری دیگر مملو از آن است). بنا براین، ادبیات قرآن یک ادبیات منحصر به فرد است.

برای فهم درست مفاهیم الفاظ قرآن، علاوه بر راه‌هایی چون تبادر و صحت سلب که در علم اصول گفته شده، چند راه دیگر هم وجود دارد: 1. روایاتی که از  معصومین و اصحاب به دست ما رسیده است (البته پس از تنقیح سند) .2 .دلالت سیاق و قرائن ساختاری درونی و برونی در آیه. 3. برخی از شأن نزول‌های صحیح، مثل فهم معنای درست  «لاجناح» در آیه مربوط به صفا و مروه.