شعر “فتنه گر” از استاد یعقوب جعفری

فتنه گر

زین فتنه ‏ها كه بر در میخانه مى‏كنى رندان شهر را همه دیوانه مى‏كنى
از ساغر تو هر كه بنوشد فنا شود آخر چه آتشى تو به پیمانه مى‏كنى
چشم سیاه و موى پریشان به یك طرف ایواى از این كرشمه كه مستانه مى‏كنى
ما را به زیر پاى حریفان فكنده‏اى بنگر چه‌ها به این دل دردانه مى‏كنى
سوزد هزار عاشق بیدل هزار بار از آذرخش موى تو چون شانه مى‏كنى
عاشق ‏كشى و فتنه‏ گرى و ستیزه‏جو با دوست آن كنى كه به بیگانه مى‏كنى
سوداى باطلى است امید وفا ز تو یا در تو نیست مهر و وفا یا نمى كنى
خاموش جعفرى كه بگوشش نمى‏رسد این ناله‏ ها كه در غم جانانه مى‏كنى

25/7/1372 قم