شعر “تو شنیدی اما” از استاد یعقوب جعفری

تو شنیدی اما

سخن آهسته بگفتم تو شنیدی اما در نهان کارخطا کردم و دیدی اما
من زغفلت زدگی از تو بریدم گاهی تو خجالت زده کردی نبریدی اما
رهزنان از دو طرف راه به رویم بستند تو به داد من بیچاره رسیدی اما
من در آن معرکه زیر سم اسبان بودم نعش من را به کناری تو کشیدی اما
حمله کردند به من آن همه گرگ خونخوار تو مرا از دهن گرگ رهیدی اما
جنس نالایق من رونق بازار نداشت لیک کالای بد مرا تو خریدی اما
از خطاهای من البته تو آگه بودی پرده سر نهان را ندریدی اما

بهار 1394 – قم