شعر “مردی که ستاره می فروخت” از استاد یعقوب جعفری

مردى كه ستاره مى ‏فروخت

شباهنگام زير چتر ظلمت شب

به ستاره مى‏ انديشم

چگونه است كه با اين همه ستاره

كه افق تا افق را گرفته است

ظلمت شب همچنان بيداد مى‏ كند

سوگند مى‏ خورم

فردا بامدادان

همه ستارگان را به بهاى يك خورشيد خواهم فروخت

و روشنايى را به افق پيشكش خواهم كرد

2/2/1374 بين راه قم و تهران