شعر “تو تو باشی من من” از استاد یعقوب جعفری

تو تو باشی من من

در میان من و تو فاصله‌ها بسیار است

از زمین تا به زمان از ثری تا به ثریا …اما

روزی این فاصله برداشته خواهد شد

نه منی و نه تویی نه تویی و نه منی

آنچه‌ می‌ماند

وجه ربّی است، دارای جلال و اکرام[1]

و در آن روز، کجایی تو کجایم من؟ کس نمی‌داند…اما

می رسد روزی معلوم و در یک میقات[2]

من کنار تو، تو کنار من … اما

دیگر آنجا من و تو‌ می‌میرند

تو تو باشی، من من.[3]

تو خودت‌ می‌دانی … اما…

من در آن هول بزرگ و فزع اکبر

چشم در راهم

چشم در راه مقامی محمود[4]

که مرا خواند و گوید:

این.

3/2/1395

 

[1] . وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ (الرحمن/27)

[2] . قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ (واقعة/50)

[3]  . يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ  وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ  لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ (عبس/34-37)

[4]  . عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً (اسراء / 79)