اسوه معرفت

مطالب منتشر شده در دسته ی "اشعار فارسی"

شعر “آینه ها” از استاد یعقوب جعفری

شعر “آینه ها” از استاد یعقوب جعفری

آینه ها نشسته‌ای به میان زلال آینه ها عزیز جان و دلم خوش به حال آینه‌ها تو از کدام تباری تو از کدام دیار که جلوه‌ها بنمایی مثال آینه ها چنان به عشوه ...

ادامه مطلب
شعر “چه بمانی چه نمانی” از استاد یعقوب جعفری

شعر “چه بمانی چه نمانی” از استاد یعقوب جعفری

چه بمانی چه نمانی خواهم از عشق بگویم چه بدانی چه ندانی از غم هجر نویسم چه بخوانی چه نخوانی اگر از دست بر آید سفری سوی تو آیم ساکن کوی تو باشم چه برانی چه ...

ادامه مطلب
شعر “تو شنیدی اما” از استاد یعقوب جعفری

شعر “تو شنیدی اما” از استاد یعقوب جعفری

تو شنیدی اما سخن آهسته بگفتم تو شنیدی اما در نهان کارخطا کردم و دیدی اما من زغفلت زدگی از تو بریدم گاهی تو خجالت زده کردی نبریدی اما رهزنان از دو طرف راه به ...

ادامه مطلب
شعر “شعرهای ناسروده” از استاد یعقوب جعفری

شعر “شعرهای ناسروده” از استاد یعقوب جعفری

شعرهاى ناسروده دلم خموش و غمم بیش و لب ترانه ندارد دگر براى سرودن دلم بهانه ندارد چه شعرهاى بلندى كه ناسروده رها شد چه حرف ها كه به دل ماند و جاى چانه ...

ادامه مطلب
شعر “حدیث نفس” از استاد یعقوب جعفری

شعر “حدیث نفس” از استاد یعقوب جعفری

حدیث نفس اینك اینجا در خیابان ارم مى‏زنم آهسته آهسته قدم زیر چتر ظلمت شب بى‏صدا مى‏روم اما نمى‏دانم كجا بسته بازار و نشسته شور و شر نیست دیگر زان ...

ادامه مطلب
شعر “پس از دیدن یک خواب” از استاد یعقوب جعفری

شعر “پس از دیدن یک خواب” از استاد یعقوب جعفری

پس از دیدن یك خواب بنشسته ‏اى و قلب ما پر خون شده یابن الحسن چشمان ما از گریه چون جیحون شده یابن الحسن اى قائم آل محمد خیز و بر ما سرورى كن دنیاى پر آشوب و ...

ادامه مطلب
شعر “خیمه وحدت” از استاد یعقوب جعفری

شعر “خیمه وحدت” از استاد یعقوب جعفری

خیمه وحدت عاشقان عاشقان، نور حقیقت كجاست؟ عارفان عارفان، پیر طریقت كجاست؟ مقصد و مقصود كو؟ شاهد و مشهود كیست؟ قافله سالار كو؟ صاحب رایت كجاست؟ در پى ...

ادامه مطلب
شعر “آنکه گره به کار اوست” از استاد یعقوب جعفری

شعر “آنکه گره به کار اوست” از استاد یعقوب جعفری

آنکه گره به کار اوست بیكس و مبتلا منم خسته سالها منم دل نگران و ناتوان به درد آشنا منم تویى طبیب دردها مریض و بى دوا منم اگر كسى شفا دهى مستحق شفا منم ...

ادامه مطلب
شعر “شوق پریدنم نیست” از استاد یعقوب جعفری

شعر “شوق پریدنم نیست” از استاد یعقوب جعفری

شوق پریدنم نیست ز پا فتاده‏ام من توان رفتنم نیست غمى نشسته بر دل كه ناى گفتنم نیست نگار بى وفایم كزو بریده‏ام دل چنان نموده جلوه كه تاب دیدنم نیست فلك به ...

ادامه مطلب
شعر “تا به كجا مى‏كشانیم؟” از استاد یعقوب جعفری

شعر “تا به كجا مى‏كشانیم؟” از استاد یعقوب جعفری

تا به كجا مى‏كشانیم؟ پایان گرفت شور و نشاط جوانیم طى شد به آه و ناله همه زندگانیم اكنون‏كه خسته جان و برآشفته از غمم اى دل بگوى تا به كجا مى‏كشانیم؟ آخر ...

ادامه مطلب
اسوه معرفت