اسوه معرفت

مطالب منتشر شده در دسته ی "اشعار نو"

شعر “تو تو باشی من من” از استاد یعقوب جعفری

شعر “تو تو باشی من من” از استاد یعقوب جعفری

تو تو باشی من من در میان من و تو فاصله‌ها بسیار است از زمین تا به زمان از ثری تا به ثریا ...اما روزی این فاصله برداشته خواهد شد نه منی و نه تویی نه تویی و نه ...

ادامه مطلب
شعر “هفتاد” از استاد یعقوب جعفری

شعر “هفتاد” از استاد یعقوب جعفری

هفتاد چه راز و رمزی دارد عدد هفتاد و چه با شکوه است هفتاد سالگی آغازی بر پایان بیهودگی ها شروع فصلی تازه فصل رویش در خزان فصل تولدی دیگر فصل درهم ریختن ...

ادامه مطلب
شعر “ايواى اين منم” از استاد یعقوب جعفری

شعر “ايواى اين منم” از استاد یعقوب جعفری

ايواى اين منم افتاده در كناره ايوان مغموم و بى پناه رهگذران را ببين چه بى تفاوت از او مى‏ گذرند و فرياد خاموش او را نمى ‏شوند اگر گوش هوش داشتند صد فرياد از ...

ادامه مطلب
شعر “گلی که در آرزوی شکفتن بود” از استاد یعقوب جعفری

شعر “گلی که در آرزوی شکفتن بود” از استاد یعقوب جعفری

گلى كه در آرزوى شكفتن بود از سوز و سرماى بهمن همه چيز به هم ريخته بود و همه چيز يخ زده بود برف زمستان گلها و درختان را كفن پوش كرده بود گنجشگكان بى پناه مرگ ...

ادامه مطلب
شعر “بهار بی باران” از استاد یعقوب جعفری

شعر “بهار بی باران” از استاد یعقوب جعفری

بهار بى باران اينك بهار رفت و چه خوب بهار بى سبزه بهار بى فروغ بهار بى اميد بهار بى باران آرى بهار رفت بهار عمر خود را مى ‏گويم و اينك پاييز تا ببينيم ...

ادامه مطلب
شعر “مردی که ستاره می فروخت” از استاد یعقوب جعفری

شعر “مردی که ستاره می فروخت” از استاد یعقوب جعفری

مردى كه ستاره مى ‏فروخت شباهنگام زير چتر ظلمت شب به ستاره مى‏ انديشم چگونه است كه با اين همه ستاره كه افق تا افق را گرفته است ظلمت شب همچنان بيداد مى‏ ...

ادامه مطلب
شعر “خاتون” از استاد یعقوب جعفری

شعر “خاتون” از استاد یعقوب جعفری

خاتون خاتون مرا ببخش كه صفاى بى نقاب تو را به ناسپاسى نشسته ‏ام و عشق بى رياى تو را پاسخى درخور نداده ‏ام اين همه تحقير و طعنه و پرخاش سزاى آن ستيز بزرگ ...

ادامه مطلب
شعر “با تو و در تو” از استاد یعقوب جعفری

شعر “با تو و در تو” از استاد یعقوب جعفری

با تو و در تو كاش آن روز كه به مدرسه مى‏ رفتم و با دفتر و كتاب و قلم چانه مى ‏زدم و به احترام معلم به پا مى ‏خاستم و ادب را از بى ادبان مى ‏آموختم و حكمت را چون ...

ادامه مطلب
شعر “شب، ستاره، سکوت” از استاد یعقوب جعفری

شعر “شب، ستاره، سکوت” از استاد یعقوب جعفری

شب، ستاره، سكوت مهتاب را بنگر كه در غيبت خورشيد رونق بازار يافته و ستارگان را به ميهمانى خوانده و با ظلمت و سكوت شب انجمن كرده است نگاه كن چگونه به خود مى ...

ادامه مطلب
شعر “مرثیه ای برای دل” از استاد یعقوب جعفری

شعر “مرثیه ای برای دل” از استاد یعقوب جعفری

مرثيه ‏اى براى دل اين غرش توپ و تانك و مسلسل نيست اين غريو مستانه اكوان ديو از ستيغ كوه دنا نيست اين غلغله كودكان رها شده در حياط مدرسه نيست اين صداى پتك آهنگران ...

ادامه مطلب
اسوه معرفت